تبليغاتX
سرگشته


















سرگشته

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت15:9توسط مصطفی | |

امسال۱۳ آبان رنگ دیگری داشت؛

اما دریغ که رسانه های خبری داخلی  و در این مورد  انعکاس نمیدن

این مملکت همواره لگدمال دیکتاتوران با لباسهای مختلف بوده ؛زمانی شاهان و خوانین واکنون آخوند

چیزی را به نام دین به مردم تحمیل کردند و با اون بر مردم حکومت میکنن و تمدن چندین هزار ساله ما رو به سخره گرفتند

ولی اینجا دیگر حکومت معنایی نداره اینجا مردم ایرانندکه ندای آزادی را سر میدهند

ترس طوری به جونشون افتاده که حتی به سنگ قبر ندا هم رحم نمیکنند

اندکی صبر سحر نزدیک است.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت19:51توسط مصطفی | |

 

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.  صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند. قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند و جهانیان یک چشم خشم و یک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند. چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت. شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت23:18توسط مصطفی | |

" ابلها ! مردا ! عدوی تو نیستم من !

انکار توام ! "

- دو تا "ت " بَده !

تاریخ و ترک سیگار

مرض عادی می شه واسه جماعت بیمار !

مثل درد پریود و یه کمی بیشتر

داری می میری ادای زنده ها رو در نیار !

لک خون گوشه لبته ! چسبیده ! وردار

من و این خانوم رابطه ای نداریم سرکار !

باید بلند بگی

ولی خوب شاش بند شدی !

به تو هیچ ربطی نداره ! شعار رو دیوار !

می خوان خانوما و آقایون از هم تفکیک شن !

بوش و لابی یهود ببین و تحریک شن

و مسیح لات دم کوچه با دستمال یزدی

به قول " مریم هوله " نيچه تو لباس کردی

یه هاله ی مقدس رو سر مترسک!

یکی بزغاله می بینه همه رو ! یکی هم سگ !

شکم سیر و مغر پیر و انقلاب مخملی !

چریک کت شلواری و چه گوارای فکلی !

سیاسیای مست و مستای معتقد !

دکتر و پرفسور با پیشوند سید !

مفتی بی ریشه و ریشه ی مفتی ! امت گشنه !

کرم و کلام کذب و کشف و کتاب کهنه

دولت بیمار ! ملت بیزار ! مدیر غایب

جوون و جلق و جهاد اکبر و امام نائب

شهید زنده و زنده های مرده بی کفن

چماق و چراغ ِ دین چلغوزای بی وطن

فردوسی ! خط امامی با سربند یا زهرا

حافظ ! یه بسیجی کلاچ به دست سر کوچه ها

حقوق بشر بشر بی حق حرفهای شیرین

تلفیق مسجد با نمای کاخ سفید کرملین

فمینیست مردونه ! حق زن می شه بازیچه !

فالاچی با دامن مینی ژوپ و سبیل نیچه

این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی

رل جنازه ای که زنده است

به همین سادگی

نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی

آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی !

این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی

رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی

نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی

آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی !

دختر خاله ی محجبه !یاد هفت سالگی

! زیر پتو ! دکتر بازی و کشف یک سادگی

زن همسایه ! مشکل جنسی ! شوهر بیکاره

سه سال حبس و یه آش نخورده و سکس نیمه کاره

دوستی با دوست مامان و بیوه های تشنه لب

عاشق دختر همسایه فقط واسه یه شب

شبای عاشورا و فیلم پورونو خونه خالی

شب شعر و روزای سگی و معشوق خیالی

حسرت بوسیدن لبت وسط خیابون !

عقده ی هم آغوشی با تو بی ترس زندون

دنبال کردنت تو خیابون و کوچه خلوت

یه گل پژمرده با نامه یا با ده دقیقه صحبت

یه قلب شونزده ساله که از ترس مامور می زنه

مامور اگه نبینه ! خونواده سرتو می زنه

یه بکارتی ! که معنیش واست غریبه

غیرت داداش و بابا که حالا شدن غریبه

فرار و خیابون و اعتیاد و فحشا !

قصه هایی که شاید تکراری شده واسه ما

مسیح عربده کش با دستمال یزدی

مریم واست هیچ شانسی نیست که به خونه برگردی

مریم بیوه و مریم بی حق حضانت !

مریم بی ارث و مریم بی حق شهادت !

مریم تو بنده واسه چند تا دونه امضا !

مریمی که خودکشی شده توی بازداشتگاه

به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش

چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش

خر شو از خودت دست بکش ! افول کن !

ببند دهنتو ! شرایطو قبول کن !

این سنت پیغمبره ! بپذیر !

زن یا مرد ! فرقی نمی کنه ! بمیر !

این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی

رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی

نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی

آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی

این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی

رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی

نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی

آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت10:53توسط مصطفی | |

خس و خاشاك تويي  دشمن اين خاك تويي

آزادی ، آزادیست بی نیاز از تفسیر آنانکه به هر حیله و ترفند و به هر توجیهی قصد دارند که آزادی را معنی و تفسیر نمایند و یا تعریفی خاص از آن مدون سازند و به تلفیق عقاید ، ذهنیات و تجارب و سلایق نسخه ای خاص تدارک دیده و برای همگان لازم الاجرا سازند ، خواسته یا ناخواسته در همان گام نخست با به صلابه کشانیدن این واژه پاک ، نیت خویش هویدا کرده و به این واژه خیانتکارند

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت15:41توسط مصطفی | |

هر لحظه میتونه یه شروع جدید باشه

 طلوعی تازه

اعتماد به فکری تازه یه تصمیم کبری

سرنوشتی دیگر

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت12:6توسط مصطفی | |

ایرج جنتی عطایی

به یاد کوچه های مه

                             - غروب

                                          - خواب

و خانه های خفته در خیالِ آفتاب

به یاد هیمه های سوخته

در انزوای برفیِ گرسنگی و مرگ

میان کلبه های خار

                       - گِل

                              - پِهِن

                                        - تگرگ

ستاره ای

              - به نعره ای

شیارهای زخم تازیانه را

جوانه های سرخِ یک سرود می کند .

                                                               " ایرج جنتی عطایی"

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت10:22توسط مصطفی | |

شرم وجود منو میگیره وقتی از خودفروشی دختران و زنان ایرانی در دبی صحبت میکنن٬یه دختری که هنوز با عروسک بازی میکنه طعم هرزگی رو میکشه

البته از مسئولان مملکتی که یا تو فکر غزه یا به فکر عربها هستن انتظاری نمیشه داشت٬جایی که حجاب رو به زنان تحمیل میکنن تا مبادا آبروی اسلام ناب محمدی و حکومت اسلامی به خطر نیفته 

کاش به جای کاسه داغتر از آش بودن و دخالت در امور مسلمین و غزه کمی هم به فکر مملکت خودشون باشن

یک زن حق داره که بدن خودش رو بفروشه ولی اگه از روی فقر این کار رو بکنه حکومت باید شرمسار باشه

البته در همه ی کشورها فحشا وجود داره ولی اینکه دخترای  ایرانی بازیچه دست عربای جاهل بشن غیر قابل هضمه

 اين جاتن ضعيف و دل خسته می خرند
بازار خودفروشی از آنسوی ديگر است

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نيست
يا سخن دانسته گو ای مرد عاقل يا خموش

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت22:12توسط مصطفی | |

مقبره کوروش کبیر

 

ای کوروش بزرگ بپا خیز که پارسیان به خوابی عمیق فرو رفته اند.اينجا ايران است سرزمين پارسيان.

 در اين خاك زمانی قهرمانانی گام بر می داشتند و سم اسبان يكه سواران زيادی بر اين خاك ضربه ميزد.

زمانی اينجا يك امپراطوری بزرگ بود يك روز نام پارس با جلال و شوكت به زبانها اورده می شد .

 روزی در اين خاك امپراطور روم زانو زد و به اسارت شاپور ساسانی در امد .

زمانی اسکندر در مقابل آرامگاه کوروش زانو زد و گریست.

آری بدون شك گذشته افتخار اميزی داشتيم .

 بدون شك در گذشته دور بودند بسيارکسانی كه آرزويشان اين بود " كاش ما ايرانی بودیم "

  روزی چنين بوديم اما ...

کورش آرام گیر در بست
ملک ما بی تو گشت خاکستر
سد به روی تمدنم بستند
بی تمدن چه فرق با استر

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت19:40توسط مصطفی | |

نگرانم نگرانم، نگران این تنم
از سر دنیا زیادم، اما باز خیلی کمم

با تو داغ داغ داغم، بی تو عریونی باغم
طبش نبض چراغم، با تو خیلی روشنم

واسه دیدنت حریصم، از یه بغض ساده خیسم
خودم و نمی نویسم، خودم و خط میزنم

از دلِ باغ گل یاس، پشتِ زنگ خوبِ گیلاس،
وقتی بغض من یه دریاس، باز بیا به دیدنم

عاشق عاشق شدن باش، بی خیالِ غم من باش
مثل معنای وطن باش، خسته از این وطنم

.
.
.

«یغما گلرویی»

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت11:28توسط مصطفی | |